عاشقتم

 
 
نویسنده : سحر - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٥
 
شراب شعر چشمان تو من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد ! همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست، وجودم از تمنّای تو سرشار است، زمان دربستر شب خواب و بیدار است هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان ها باز ... خیالم چون کبوتر های وحشی می کند پرواز... رود آنجا که می بافند کولی های جادو ، گیسو ی شب را همان جاها که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند؛ همان جاها که اخترها ، به بام قصرها مشعل می افروزند؛ همان جاها ، که رهبانان معبد های ظلمت نیل می سایند؛ همان جاها که پشت پرده ی شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند؛ همین فردای افسون ریز رویایی، همین فردا که راه خواب من بسته است، همین فردا که روی پرده یپندار من پیداست همین فردا که ما را روز دیدار است! همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست! همین فردا ، همین فردا ... ... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد ! زمان در بستر شب خواب و بیدار است، سیاهی تار می بندد، چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است، دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است به هر سو چشم من رو میکند فرداست ! سحر از ماورای ظلمت شب میزند لبخند قناری ها سرود صبح می خوانند ... ... من آنجا ، چشم در راه تو ام، ناگاه : ترا از دور می بینم که می آیی ، ترا از دور می بینم که می خندی ، ترا از دور می بینم که می خندی و می آیی ، ...نگاهم باز حیران تو خواهد ماند ، سراپا چشم خواهم شد ترا در بازوان خویش خواهم دید ! سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت برایت شعر خواهم خواند، برایم شعر خواهی خواند، تبسّم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید ! سیاهی تار می بندد، چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است ، هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان ها باز زمان در بستر شب خواب و بیدار است
 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : سحر - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۸
 

ghalb
رستنی‌ها کم نیست،


من و تو کم بودیم،


خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!

ghalb
گفتنی‌‌ها کم نیست،


من و تو کم گفتیم،


مثل هذیان دم مرگ،


از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.

ghalb
دیدنی‌‌ها کم نیست،


من و تو کم دیدیم،


بی‌سبب از پاییز


جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.

ghalb
چیدنی‌ها کم نیست،


من و تو کم چیدیم،


وقت گل دادن عشق روی دار قالی‌،


بی‌سبب حتا پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم.

ghalb
خواندنی‌‌ها کم نیست،


من و تو کم خواندیم،


من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد


با دهانی‌ بسته وا ماندیم


من و تو کم بودیم،


من و تو اما در میدان‌ها

ghalb
اینک اندازه‌ی ما می‌خوانیم!

ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم!


ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم!


ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم!


ما به اندازه‌ی ما می‌روییم!

ghalb
من و تو


کم نه، که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم!


من و تو


خم نه و درهم نه و کم هم نه، که می‌باید با هم باشیم!

ghalb
من و تو حق داریم


در شب این جنبش نبض آدم باشیم!


من و تو حق داریم


که به اندازه‌ی ما هم شده با هم باشیم!


گفتنی‌‌ها کم نیست!


 
comment نظرات ()
 
 
ماه عسل
نویسنده : سحر - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()